أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

53

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

به خاطر ابرهاى پهناور و ايستاده‌اش ، گمان كنى چهرهء مردمان را زنبور گزيده است . مردم بيناى تيزبين را در اين گونه روزها نگرى كه چشمانشان دچار ضعف و ناتوانى در ديد شده است . عمر بن خطاب مردى را پرسيد : از كجايى ؟ گفت : از جبل . پرسيد : از كدام شهر ؟ گفت : همدان . گفت : آن شهر دلگرفتگى و آزردگى است . دلهاى مردمانش بيفسرد چنانچون آبش كه بيفسرد . اعرابيى وارد همدان شد ، از او در بارهء همدان پرسيدند ، گفت : مردمانش به روز رقاص‌اند و به شب حمال . يعنى به روز از شدت سرمايى كه همه سوى بدنشان را مىآزارد ، پاى كوبانند ، و به شب بس جامه روى جامه در مىپوشند ، آن جمله بارى است بر آنان . من يكى از عالمان و بزرگانتان را شنودم كه مىگفت : هر گاه در زمستان ، روزى آفتاب شود ، مردم همدان صد هزار درم فايدت برند ، چه در آن روز ، از آتش افروختن بىنيازند . به ابنة الخس * 98 گفتند : زمستان سخت‌تر است يا تابستان ؟ گفت : كيست كه آزار ديدن را همسان زمينگير شدن داند ؟ اعرابيى را گفتند : پايان سرماى شما به چيست ؟ گفت : هنگامى است كه آسمان از ابر پاك شود و زمين شبنم آگين باشد و باد شامى وزيدن گيرد ، [ در اين موسم ] ديگر از مبتلايان « 1 » مپرس [ كه چه مىآسايند ] . و شما همدانيان ، خود روايت كنيد كه همدان سر انجام از كم هيزمى ويران شود . نيز يكى از اعراب پاى به همدان گذاشت ، چون هواى شهرتان ديد و سخنتان شنيد ، وطن خويش به ياد آورد و گفت : چگونه درخواست شما را [ اى هموطنان ] پاسخ گويم ، با آنكه هم اكنون مرا از شما كوههايى پر از برف كه بهمنهايش نزديك به فرو افتادن است جدا كرده است ؟

--> ( 1 ) - يا ( بنا بر ضبط ياقوت ) : دشت‌نشينان .